پیچک ( هوشنگ ابتهاج ) ه ا سایه

شعر و ادب معاصر پارسی

عناوین مطالب
- ( مرگ روز )می رفت آفتاب و به دنبال می کشید( ابتهاج)
- ( نگاه آشنا )ز چشمی که چون چشمه آرزو( ابتهاج)
- ( می خواهم از تو بشنوم )می خواهمت سرود بت بذله گوی من (ابتهاج)
- ( شب تاب )در زیر سایه روشن مهتاب خواب ناک( ابتهاج)
- ( شب سیاه )برچید مهر دامن زربفت و خون گریست( ابتهاج )
- ( بر سنگ چشم او ) بر سر گوری که روزی بود (ابتهاج)
- ( اندوه )خسته و غم زده با زمزمه ای حزن آلود( ابتهاج)
- ( آواز نگاه تو ) می شنوم آِناست ( ابتهاج )
- ( نوش نگاه )باز واشد ز چشمه نوشی( ابتهاج )
- ( آنا )صبح می خندد و باغ از نفس گرم بهار(ابتهاج)
- ( در لبخند او ) دیدم و می آمد از مقابل من دوش (ابتهاج)
- ( سراب )عمری به سر دویدم در جست (ابتهاج)
- ( آشنا سوز )چرا پنهان کنم ؟ عشق است و پیداست(ابتهاج)
- ( اندوه رنگ )می روی اما گریز چشم وحشی ( ابتهاج)
- ( زمین ) زین پیش شاعران ثناخوان ( ابتهاج)
- ( مرجان )سنگی است زیر آب( ابتهاج )
- ( بانگ دریا )سینه باید گشاده چون دریا( ابتهاج )
- ( شاعر ) شبی کدام شب (ابتهاج)
- (زندگی نامه ) یادها انبوه شد(ابتهاج)
- ( زندگی )چه فکر می کنی؟( ابتهاج )
- ( دیباچه خون ) نه هراسی نیست( ابتهاج)
- ( پند رودکی )گفتم اگر پر نتوانست یا (ابتهاج)
- (تصویر ) خانه خالی تنهایی(ابتهاج)
- ( ارغوان )ارغوان شاخه همخون مانده من(ابتهاج)
- ( تاسیان )خانه دل تنگ غروبی خفه بود(ابتهاج )
- ( آه آیینه )او را ز گیسوان بلندش شناختند(ابتهاج)
صفحه قبل 1 صفحه بعد