تبلیغات اینترنتیclose
( در لبخند او ) دیدم و می آمد از مقابل من دوش (ابتهاج)
پیچک ( هوشنگ ابتهاج ) ه ا سایه
شعر و ادب معاصر پارسی
( )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 10:27 تعداد بازديد : |

استاد هوشنگ ابتهاج



برچسب ها: ,
امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت
( در لبخند او ) دیدم و می آمد از مقابل من دوش (ابتهاج) ( مجموعه (سراب), )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی ساعت 17:51 تعداد بازديد : 1594 |

 در لبخند او

 

دیدم و می آمد از مقابل من دوش
خنده تلخی نهاده بر لب پر نوش
 غم زده چون ماهتاب آخر پاییز
 دوخته برروی من نگاه غم انگیز
من به خیال گذشته بسته دل و هوش
 ماه درخشنده بود و دریا آرام
 ساحل مرداب در خموشی و ابهام
 شب ز طرب می شکفت چون گل رویا
عکس رخ مه در آبگینه دریا
 چون رخ ساقی که واژگون شده در جام
 او به بر مننشسته عابد ومعبود
 دوخته بر چشم من دو چشم غم آلود
زورق ما می گذشت بر سر مرداب
چهره او زیر سایه روشن مهتاب
 لذت اندوه بود و مستی غم بود
 سر به سر دوش من نهاده و دل شاد
 زمزمه می کرد و زلفش از نفس باد
بر لب من می گذشت نرم و هوس خیز
چون می شیرین بهبوسه های دل انگیز
هوش مرا می ربود و سمتی می داد
 مست طرب بود و چون شکوفه سیراب
 بر رخ من خنده می زد آن گل شاداب
خنده او جلوه امید و صفا بود
 راحت جان بود عشق بود وفا بود
لذت غم می نشست در دل بی تاب
 دیدم و می آمد از مقابل من دوش
خنده تلخی نهاده بر لب پر نوش
آه کز آن خنده آشکار شکفتم
بنگر رفتم
دگر ز دست تو رفتم
ناله فرو ماند در پس لب خاموش
 غم زده چون ماهتاب آخر پاییز
 دوخته بر روی من نگاه غم انگیز
دیگر در خنده اش امید و صفا نیست
راحت جان نیست عشق نیست وفا نیست
 دیگر این خنده نیست نغز و دلاویز
می نگرم در خیال و می شنوم باز
 می رود و می دهد به گوش من آواز
بنگر رفتم دگر ز دست تو رفتم
 

هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج



برچسب ها: ,
امتياز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت